2013/06/20

The title is empty!

خوابم مياد اما مگه فكر تو و اين دلشوره ى لعنتى ميذاره؟تو دلم هزاران هزار بار صحنه ى بر خورد دوباره با تو رو تو ذهنم مجسم مى كنم
تو خيالِ خودم مى بينم كه دارى ازون دور مياى مثل هميشه سر به زير و مغرور و من تنها سى ثانيه وقت دارم كه چه عكس العملى داشته باشم شايد باورت نشه حتى لباس تنمم مجسم مى كنم!حتى تو خيالمم احساسم مغلوب اين عقل لامسبم مى شه (غالباً) تصميم مى گيرم بيام جلو ببوسمت بگم كه چقد دلم برات تنگ شده و فاتحانه تو بقلت جا بگيرم اما شرم و نا امنى باعث مى شه فقط در حالى كه يه لبخند آشنايى نصفه نيمه رو لبمه بهت سلام كنم و در حالى كه از كوبيدن قلبم تو سينه دارم كر ميشم با حالتى كه سعي مى كنم طبيعى باشه دستت رو دوستانه مى فشارم و ازت دور ميشم دلم  مى خواد بعدش برگردم ببينم برگشتى و نيگام مى كنى اما اينكار رو نمى كنم چون مى دونم تو ذوقم مى خوره درست عين واقعيت!


پى نوشت:مخاطب خاص من فقط آرامشه،هر گونه سوء تعبير به عهده ى خود خواننده است!

2013/06/19

دون ژوان

دوباره من اينجام! دو باره مى نويسم براى كسى كه نمى دونم كجا گمش كردم!براستى كه لقب دون ژوان برازندش بود!اومد عادت داد عشق داد،اسطوره شد و بعدم يهو به خودم اومدم و ديدم نيس كه نيس!حركاتش گاه گاه به شاهزاده اى اسطوره اى مى مونست!آرام،پر غرور و دست نيافتنى مردى شيفته ى قدرت اما تا فراموش نكردم بگم اون تنها دون ژوانى خواهد بود كه در قعر جهنم مرا و خاطراتم را به ياد خواهد آورد!