ماهى قرمز عيد هنوز تو تنگ ماهى از يه هفته قبل عيد داره وول مى زنه خيلى وقتا كه بى كارم دستم مى زنم زير چونمُ بهش نيگا مى كنم!حتماًهر بار كه تو تنگش شنا مى كنه دور و برش براش تازگى داره!حتماً همونجورى كه مردم باور دارن بجز ٧ ثانيه قبلش چيزى رو يادش نمياد!حسوديم مى شه بهش چون مثه من مجبور نيست با بياد آوردن يه سرى از چيزا حتىٰ تو خواب با گريه بپره و روزش و خراب كنه!با بياد آوردن يه سرى جاها و خاطرات خوب(شايدم بد)اونجاها وسط جم بغض كنه و بعدم چشاش پره اشك شه!با ديدن يسرى از آدما حسرت اعتمادايى كه از بين رفته رو بخوره و ديگه نتونه بهشون نزديك شه!حد اقل نه از كسى نفرتداره نه به كسى هم علاقه!
