نسبتا" داشت داد میزد وقتی با تعجب نوشتهام رو خوند!
صدای متعجبش رو نشناختم وقتی ازم پرسید چی به سرت اومده!
با دروغ مسخره ای شکش رو کاملتر کردم
-خودم بهشون اعتقادی ندارم!
خنده ی عصبی ای کرد و گفت:آره جونه عمه ات
دلم نمیخواست ادامه بده!
با سرعت نور بحث رو عوض کردم اما لحنش سنگینیه خاصی داشت اگه چاره دشت خفم میکرد!
*?!who cares
آرومه اما لحن صداش غمگینه
*این یعنی من هنوز زندم چون کسی هست که نگرانم شه.
(یاسی با صدای بلند ):خدایا شکرت
سکوت ممتدش پای تلفن بهم یاد آوری میکنه که وقت خداحافظیه اما روش نمیشه بگه
-خداحافظ خواهری!دعا م کن!
بوق ممتد،سکوت، تصمیم،عمل.
No comments:
Post a Comment