2012/07/15

Sunday morning!!!

نسبتا" داشت داد میزد وقتی با تعجب نوشتهام رو خوند!
صدای متعجبش رو نشناختم وقتی ازم پرسید چی به سرت اومده!
با دروغ مسخره ای شکش رو کاملتر کردم
-خودم بهشون اعتقادی ندارم!
خنده ی عصبی ای کرد و گفت:آره جونه عمه ات 
دلم نمیخواست ادامه بده!
با سرعت  نور بحث رو عوض کردم اما لحنش سنگینیه خاصی داشت اگه چاره دشت خفم میکرد!   
*?!who cares
آرومه اما لحن صداش غمگینه 
*این یعنی من هنوز زندم چون کسی هست که نگرانم شه.
(یاسی با صدای بلند ):خدایا شکرت 
سکوت ممتدش پای تلفن بهم یاد آوری میکنه که وقت خداحافظیه اما روش نمیشه بگه 
-خداحافظ خواهری!دعا م کن!
بوق ممتد،سکوت، تصمیم،عمل.

No comments: