وقتى آدم اجبار رو كنار خودش مى بينه به كمترين قانع مى شه! حسى كه درست همين لحظه موقع نوشتن اين پست دارم.تا ٢٩ روز ديگه از پيله اى كه تقريباً ٣ ساله براى خودم آروم بى سر و صدا بافتم وارد جايى ميشم هيچ نظرى راجع به اون ندارم شايد اين جزو آخرين "نا" ها براى نگه داشتن تو و اين غرور لعنتى باشه،شايد اين آخرين كارايى باشه كه از دست من بر مياد. دارم مبارزه ميكنم چون بهترين چيزى كه ياد گرفتم تو بچهگيم اينه كه واسه هر چى دوس دارم اونقد بجنگم كه آخر سر بدستش بيارم اين بارم مى جنگم چون آدم رو زندگى خودش كه شرط نمى بنده.
No comments:
Post a Comment