2012/11/01

only some days!!!

تو هفته یه روزایی هست که خواسته یا ناخواسته با بقیه ی روزا فرق داران .درست همون روزایی که با لب و لوچه ی آویزون از خونه میزنی بیرون و بعدم  با بد خلقیه تموم می ایستی منتظر مترو ای که اگه یکم قبل تر جنبیده بودی از دستش نمیدادی و مجبور نمیشدی پنج دقیقه از وقتی که روش برای سروقت رسیدن به کلاس جذاب تاریخ سیاسی امریکا حساب کرده بودی رو صرف منتظر موندن واسه ی متروی بعدی بکنی درست اون موقعست که از دادن هیچ فحشی به شانست و تنبلیت دریغ نمیکنی.تو همین بین وقتی رمان هدیه ای از بهترین دوست دنیا رو تو دستت میگیری و شروع میکنی به خوندن،اون موقعس که به این نتیجه میرسی دنیا اون قد هم ارزش این حرص خردنا رو نداره.همیشه دوست دارم تو مترو یعنی پله برقی مترو،به آدم هایی که مخالف جهت من در حرکتن نیگا کنم "زل نمیزنم" این باعث خوشحالی من میشه که ببینم و بفهمم در چه حالین و از همه ی اینها مهم تر بیشتر به دنبال یک آشنا میگردم کسی که دیدنش منو خوشحال کنه کسی که وقتی دیدمش فکرم رو تا مدت ها بین خاطراتمون نگه داره.کسی که اگه دیدمش به خودم بگم امشب حتما باهاش وایبر یا اسکایپ میکنم چون حالا که دیدمش میفهمم چقد دلم بارش تنگ شده.چه غم انگیز وقتی میبینم کلی ازین  آدما دور و برمه.

No comments: