مي گماچقد خوب مى شد اگه يه شب ازين شبا كه من نشستم و دارم چه مى دونم درس مى خونم يا اصن جدول حل مى كنم دست از كار بكشى آروم بياى كنارم اتودُ از دستم جدا كنى و با يه بوس از رو پيشونيم سوپرايزم كنى!بعدشم بگى پاشو پاشو بپوش بريم يه دورى بزنيم يه بستنى بخوريم و يكم حرف بزنيم منم مثه فنر از جام كنده شم لباس مورد علاقت و بپوشم با همون آرايش هميشگيم دستمُ بزارم تو دستات و از خونه بزنيم بيرون!او تو آروم شرو كنى يكى يكى از روز اول آشناييمون بهترين خاطراتمونُ بگى،دوس دارم هى وسطاش بهم بگى كه دوسم دارىُ اين لحظه ها رو با هيچى عوض نمى كنى منم در حالى كه قند تو دلم آب مى كنن دستاتُ محكم تر فشار بدم!دوس دارم مدام باهام شوخى كنى و درحالى كه من تظاهر به ناراحتى مى كنم و يه اخمِ كوچولو رو پيشونيمه با مهربونى لوسم كنى!دوس دارم با صبر از آينده اى كه منتظر من و تواه بگى و حسابى اين دلم و كه هميشه ى خدا نگرانه رو آروم كنى!من شايد نتونم هميشه خوب باشم اما بهت قول مى دم هميشه اندازه روز اول دوسِت داشته باشم!هميشه همون قد با عشق وقتى كه خوابى نيگات كنم!تو يكم به من وقت بده تا در حد خودم دنيا رو برات زير و رو كنم!!!اما چه فايده نه تو دست از كارت مى كشى و منُ به يه بستنى دعوت مى كنى نه من تا حالا ديدم همه چى مثه كتاب داستان بچه ها خوب تموم شه!!!
No comments:
Post a Comment