شدم مثه يه شمع،تمام زندگيم شده بازيچه ى دست يه باد بازيگوش!گاهى مى وزه و تا آستانه ى خاموشى مى بره اما گاهيم خيلى بزرگوارانه اجازه مى ده تا كم كم خودم بسوزم و تموم شم!اين باد سركشِ بازيگوش كه حياتُ مماتم دستشه شايد خطر خيلى جدى برا من محصوب بشه،اما هر چى هس مى خوام باشه،بوزه!كوتاه مى نويسم وجودش ريسك پذير ترين اتفاق زندگيه منه!
No comments:
Post a Comment