مى دونى؟!
خُب نه،اطمينان دارم كه نمى دونى!اينى كه الان اينجا رو كاناپه ى تخت خوابشوش دراز كشيده و داره به جاى تو با وبلاگِ بى مخاطبش درد و دل مى كنه،عادت كرده انگشتاى شصت و اشارشه ى هر دو دستشُ زاويه ى نود درجه كنه بعدم برعكس بذارتشون رو همُ دور تو كادر ببنده!همه ى زواياتُ برسى كنه و بعد خيلى خوش بينانه به اين نتيجه برسه كه اون منُ دوس داره اما نه اونجورى كه من مى خوامُ انتظار دارم!بعدشم بعد از ساعتها وقتى كه صرف كرده تا خودشُ قانع و آروم كنه،بالشتشُ بقل مى كنه و مى خوابه به اميد اون يه روز خوبى كه شايد هيچ وقتى نياد!
No comments:
Post a Comment